
(عکسای : عرفان کوچاری)
قطعا موضوع عکس رو میدونید که در مورد چی هست...
امروز داشتم تو خبرگزاری ها در مورد این حوادث تروریستی مطلب میخوندم و مثله بقیه دنبال کننده اخبار بودم..
یهو این غکس رو دیدم ...
دو تا جووون بدون هیچ چیزی با دوتا اسلحه دارن میدون...
بین بچه هامون هم همه شد و هر کدومشون یجوری رگ غیرتش زد بالا و همه یه جوری احساس غرور میکردن که دم نیروهای امنیتی گرم و این جور حرفااااا...
یکیشون گفت اینا بدون هیچ چیزی دارن میدون سمت حادثه(منظور جلیقه ضد گلوله و ادوات جنگی و محافظتی)
یاد یه داستان و ماجرا افتادم که فک کنم مال پارسال هستش ...
همچین موقعی هایی بود پارسال که به دیدن یکی از استادام اومدم تهران که چند ساعتی ببینمش و کمی در مورد بیزینس صحبت کنیم ..
ایشون آدم بسیار سرشناسی بودن و تو دستگاه امنیتیو قضایی شخصیتی بودن ...
یه جاهایی داشت از مشکلات کارش میگفت و درد و دل میکرد ...
میگفتش چند وقت پیش به دعوت یکی از فرماندهان سپاه قرار شد برم برا بچه هایی که قراره عازم سوریه بشن برا جنگ صحبت کنم ...
میگفت ما رفتیم و جلو چند صد نفر ادم نشستیم و دلمون میخاست کمی برا روحیه و شجاعت حرف بزنیم و این چیزا ...
مثلا قرار بود که من کمی روحیه بدم به اینااا
از همه مهمتر آدمایی که اونجا بودن اکثرا جوااان و سن و سال جوانی بودن و از همه مهتر میگفت خیلی مباحث تاکتیکی جنگ رو نمیدونستن
اما مقابلش یه چیزی داشتن که حتی منی که قرار بود براش حرف بزنم من زیر دستشون ایولااا رو میگفتم ...
همشون آدمایی معتقد و شجاعی بودن...
آدمایی که من فرمانده نتونستم براشون چیزی بگم و این شد که من دیگه هیچ وقت دور و بر اونا نرفتم و هیچ وقت دیگه قبول نکرم که دم اعزامشون برم براشون سخنرانی کنم....
امروز برام داستان یهو تکرار شد با دیدن این عکسه ....
تمام جهت گیریهای سیاسی همه و همه به کنار و چرایی انجام این از این هم سن و سالای من و شجاعتشون هم برام به کنار
برام سوال بود چقدر من و من ها دل و جرات این کار رو داریم که اینجوری بخایم به سمت حادثه بدویم ؟
ما را در سایت یه وقتایی مثه قبل نیستی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40